جریان شناسی معنویت‌گرایی جدید در هند

حسین عرب
حسین عرب

 

مقدمه

در دهه‌های اخیر شاهد رونق گرایش به جنبش­های نوپدید معنوی شرقی در کشورهای غربی هستیم. ورود لغات و اصطلاحات آئین­های شرقی، همچون گورو، کارما، مانترا و …، به دایره لغات عمومی در غرب، نشان از عمق این نفوذ دارد. اعلام ارادت گروه موسیقی بیتِلز به ماهاریشی ماهِش در دهه ۶۰ میلادی، شاهد دیگری بر این مدعا می­توان محسوب کرد. کالین کمپبِل در مقاله خود با عنوان شرقی سازی غرب، از شدت تاثیرگذاری آموزه های معنوی شرقی در غرب و گسترش دامنه آن در ابعاد فرهنگی و اجتماعی، سخن می گوید.. بررسی اولیه این پدیده ما را به جنبش­های معنوی هندویی در قرن نوزدهم می­رساند.

جنبش­های معنوی هندویی در قرن نوزدهم، سرآغاز تحولی نوین در آئین هندوئیسم به شمار می­روند. تقریبا تمامی منابعی که با موضوع معرفی هندوئیسم و تاریخ هند تألیف شده­اند، عامل اصلی این تحول را شکل­گیری این جنبش­های نوپدید معنوی برشمرده و از آن با تعابیری همچون نو هندوئیسم و رنسانس هندویی  یادکرده‌اند. نقطه آغازین این تحولات به تشکیل جنبشی معنوی به نام برهموساماج، در منطقه بنگال هند برمی­گردد. تمامی این تحولات در دوران استعمار هند و در بستر حاکمیت انگلیسی­ها بر سرزمین هند رُخ داد. ازاین‌رو نگاهی اجمالی به ورود این عامل قدرتمند و تعیین‌کننده در سرنوشت هند و هندوئیسم، اجتناب‌ناپذیر است.

استعمار هند با ورود پرتغالی­ها در سال ۱۵۰۰ میلادی به این سرزمین آغاز شد. یک‌صد سال بعد، انگلیسی‌ها با تشکیل کمپانی هند شرقی، وارد عرصه استعماری هند شدند و توانستند با به‌کارگیری سیاست نفوذ به‌وسیله عناصر بومی، سایر رقبای خود را کنار بزنند. انگلیس پس از یک دوره احتراز از درگیری نظامی، سرانجام نقاب از چهره برکشید و با استفاده از فرصت ضعف حکومت مرکزی، سلسله جنگ‌هایی را آغاز نمود.

نقطه اوج این درگیری‌ها، در سال ۱۷۵۷ درنبردی موسوم به پلاسی در منطقه بنگال شکل گرفت که نهایتا با پیروزی انگلیسی­ها همراه شد. مورخین این جنگ را سرآغاز حاکمیت استعماری بریتانیا در هند به‌حساب می­آورند. یکی از عوامل مهم پیروزی انگلیسی­ها در این منطقه، شکل­دهی شبکه‌ای از عوامل و دلالان محلی در منطقه بنگال بود که کمپانی توانسته بود در طول بیش از ۱۰۰ سال برای خود تشکیل دهد. همان­طور که در ادامه به آن اشاره می­شود، بنیان­گذاران جنبش برهموساماج ازجمله اعضای این شبکه نفوذ محسوب می­شوند.

از موانع اصلی بر سر راه توسعه‌طلبی بریتانیا در هند، اسلام و رهبران مسلمان بودند. ازجمله سیاست­های استعمار انگلیس به‌منظور مقابله با این مانع، تقویت هندوئیسم در مقابل اسلام بود. آن­گونه که لُرد اِلِن­برو نائب السلطنه وقت انگلیس در هند می­گوید: این حقیقت آشکار را نمی­توان نادیده گرفت که، ملت مسلمان، به‌موجب طبیعتِ آئینِ خود، دشمن سرسخت ماست. بنابراین برنامه واقعی ما آن است که خشنودی هندوها را جلب کنیم. ویلیام هوارد راسل، در سال ۱۸۵۸ چنین می­گوید: عنصر مسلمان در هند کسی است که بیشترین دردسر را برای ما فراهم می­آورد و محرک بخش اعظم خصومت ماست. دشمنی ما با پیروان محمد (ص)، بسیار شدیدتر است از ضدیت موجود میان ما و پرستش­کنندگان شیوا و ویشنو .

این استراتژی، در کنار تجربه موفق کمپانی هند شرقی در استفاده از عوامل بومی هندو، در توسعه قلمرو استعماری خود، انگیزه آنان را در مطالعه دقیق این آئین تقویت نمود. از این زمان است که شاهد توسعه مطالعات شرق­شناسی با تمرکز بر هندوئیسم، و با حمایت­های بی­دریغ حکومت بریتانیا هستیم. تأسیس سازمان­های متعددی با این هدف، با بودجه مستقیم کمپانی هند شرقی، نمونه­ای از فعالیت­های نظام­مند در این زمینه است. دو نمونه از مهم­ترین این سازمان­ها عبارت‌اند از انجمن آسیایی (۱۷۸۴) و کالج قلعه ویلیام (۱۸۰۰). سازمان اخیر به‌عنوان یکی از ارکان رنسانس هندویی معرفی می­شود.

نکته قابل‌توجه دیگر دراین‌باره، که تا حدود زیادی نشانگر اهداف استعماریِ نخستین مطالعات هندوئیسم شناسی در آن دوره است، ماهیت سیاسی و نظامی بسیاری از این پژوهشگران است که ارتباط نزدیکی با دربار انگلستان داشتند.

یکی از اولین دستاوردهای این مطالعات، انسجام‌بخشی به باورها و سنت­های پراکنده هندوان، با قرائتی غربی و در قالب یک آئین دینی نظام­مند بود. درواقع واژه هندوئیسم، ابداع غربیان برای اشاره به مجموعه­ای از سنت­های هندویی بود که تا پیش از آن با عنوان سَناتَنَه دَرمَه شهرت داشت. حالا هندوئیسم می­توانست به‌عنوان یک دین منسجم، هم­سنگ ادیان اصیلی همچون اسلام، معرفی شود. این کار می­توانست هویت هندوان را تقویت، و آنان را در مقابل جریان عظیم اسلامی، به‌عنوان شریکی برای استعمارگران، متحد نماید.

به‌منظور توسعه مقبولیت این آئین، دو فرایند دیگر نیز بایستی بر روی آن صورت می­گرفت. اول؛ زدودن پیرایه‌های تنفرآمیز از آئین­های غیرانسانی و باورهای شرک_آلود هندوئیسم. دوم؛ قرائتی متناسب با زمانه مدرن. این دو فرایند در مرحله عملیاتی، با انجام یک­سری اصلاحات اجتماعی و ایجاد جنبش­های نوپدید معنوی انجام شد.

مرحله مطالعاتی این برنامه، بازه­ای سی ساله به خود اختصاص داد. این دوره از ۱۷۷۰ با ورود چارلز ویلکینز، اولین هندشناس برجسته وابسته به کمپانی، به هند آغاز شد. آغاز مرحله عملیاتی نیز، با تاسیس کالج قلعه ویلیام، در سال ۱۸۰۰ شروع شد. از این زمان به بعد شاهد اولین اقدامات هدفمند در زمینه‌سازی برای معرفی هندوئیسم مدرن، در قالب جنبش‌های نوپدید معنوی، با اجرای عوامل وابسته بومی هستیم. در این میان انجمن‌های میسیونری و سازمان‌های فراماسونری نیز نقش مهمی ایفا نمودند؛ که حضور بی‌واسطه آنان در هدایت و گسترش این جنبش‌ها، در ادامه این نوشتار، کاملاً هویداست. نقطه آغاز مرحله عملیاتی، تأسیس جنبش برهموساماج بود.

برهموساماج

برهموساماج به معنای انجمن پرستش‌کنندگان برهمن، در سال ۱۸۲۸ توسط رام موهان روی، در کلکته پایه‌گذاری شد. کلکته در آن زمان مقر اصلی حکومت بریتانیا در هند بود. خانواده روی از طبقه برهمنان و زمین‌داران بزرگ بنگال بودند که روابط نزدیکی با کمپانی هند شرقی داشتند. رام موهان روی نیز در ۲۲ سالگی زبان انگلیسی را آموخت و به‌عنوان مأمور جمع‌آوری مالیات از کشاورزان، به خدمت کمپاني هند شرقي درآمد.

سرآغاز سرمایه‌گذاری نهادهای استعماری بر روی رام موهان روی از ارتباط وی در سال ۱۷۹۵ با فردی به نام ویلیام کارِی آغاز می‌شود. ویلیام کارِی از نخستین میسیونرهای پروتستان انگلیسی بود که وارد هند شد. او نظریه‌های نوینی در زمینه فعالیت میسیونری داشت. کارِی معتقد بود برای افزایش بهره‌وری فعالیت‌های میسیونری بایستی به سرزمین‌های کفار سفر کرد و با آنان گفتگو کرد و این‌قدر با بومیان محلی نزدیک شد که آنان، فرد میسیونر را یکی از خودشان بدانند. کارِی این ایده خود را اولین بار در قالب مقاله‌ای با عنوان کنکاشی در الزام مسیحیان بر استفاده از ابزارهایی برای گفتگو با کفار مطرح کرد. برخی منابع از وی به‌عنوان پدر میسیونری مدرن یاد می‌کنند.

ویلیام کارِی روابط نزدیکی با حکمرانان انگلیسی هند داشت. او از اساتید زبان سانسکریت در کالج قلعه ویلیام بود. این مرکز در کنار انجمن میسیونری سِرامپور که توسط خودِ ویلیام کارِی تأسیس‌شده بود، به‌عنوان دو قطب اصلی ایجاد رنسانس هند معرفی می‌شوند. بحث از خدمات انجمن‌های میسیونری به دستگاه استعمار موضوع مبسوطی است که در اینجا به آن نمی‌پردازیم؛ منتهی مطبوعیت انجمن سرامپور برای استعمارگران انگلیسی را می‌توان در تحلیلِ بخشی از بیانیه بنیان‌گذاران آن جستجو کرد. دانستَن درباره این بیانیه می‌نویسد: «آنان در برخورد با حکومت‌ها دریافتند که وظیفه‌دارند به کارگزاران مدنی احترام بگذارند و در هر دولت و کشوری از حکومت آن، چه شکنجه‌گر باشد و چه حامی، به‌طور کامل اطاعت کنند و این وظیفه آنان است که همین اصول را به برادران بومی خود آموزش دهند.»

پشتوانه اقتصادی برهموساماج

اولین نتایج آشنایی رام موهان روی و ویلیام کارِی پس از دو سال ، در سال ۱۷۹۷، با انتشار متن مقدس جعلی با عنوان ماهانیروانا تانترا هویدا شد. این اثر که با عنوان کتاب رهایی عظیم نیز از آن یاد می‌شود، به ادعای موهان روی، از متون مقدس تانتریک هندی بود که وی از گورویی گمنام به نام هاری­هاراناندا در هند کشف نموده بود. مدتی بعد شورای عالی قضایی بریتانیا از مطالب این کتاب، به‌عنوان مرجع حقوقی در رفع اختلافات میان زمین‌داران هندی در منطقه بنگال استفاده کرد. همین مساله موجب ثروت‌اندوزی یک‌شبه رام موهان روی و برخی دیگر از همراهان وی شد.

مشابه چنین سوءاستفاده‌های عظیم مالی، موجب پیدایش طبقه‌ای اجتماعی به نام بهادرالوک، در منطقه بنگال هند شد. بهادرالوک­ها طبقه‌ای از بومیان منطقه بنگال بودند که به‌واسطه ارتباطاتشان با استعمار انگلیس، صاحب ثروت‌های عظیم بادآورده‌ای شدند. این منابع مالی، بعدها به‌عنوان پشتوانه‌ای در جهت جریان سازی‌های مختلف در هند، به کار گرفته شدند. برجسته‌ترین پیشگام شکل‌گیری این طبقه اجتماعی، رام موهان روی بود. رام موهان روی در فاصله سال‌های ۱۸۰۳ – ۱۸۱۴ همکاری‌های گسترده‌تری در زمینه‌های اقتصادی با کمپانی هند شرقی داشت.

ابعاد معنوی برهموساماج

روابط نزدیک رام موهان روی با محافل میسیونری پس از ۱۸۱۴ شدت بیشتری گرفت. وی در این سال به کلکته بازگشت و شاهد ارتباطات جدیدی میان وی و ویلیام کارِی و سایر انجمن‌های میسیونری هستیم. این بار پای انجمن‌های میسیونری کلیسای یونیتارین­ها نیز به این میدان باز می‌شود. تأسیس انجمن میسیونری کلکته توسط ویلیام آدام با همکاری مستقیم رام موهان روی، مهم‌ترین فصل همکاری میان یونیتارین­ها و رام موهان روی بود. موهان روی دو سال پس از تاسیس برهموساماج، سفری به انگلیس و چند کشور اروپایی دیگر داشت. یکی از مهمترین برنامه­های وی در این سفر، شرکت در همایش سالانه یونیتارین­ها در لندن بود، که با ضیافت شامی از جانب کمپانی هند شرقی همراه بود.

محور اصلی برهموساماج در حوزه عقاید مذهبی، ترویج وحدت ادیان با تمرکز بر نوعی یکتاپرستی و به دنبال آن مخالفت با بت‌پرستی و تأکید بر ابعاد باطنی هندوئیسم بود. این باور تحت تأثیر شدید آموزه‌های یونیتارین­ها شکل‌گرفته بود. برهموساماج نگرش تازه‌ای در حوزه باورهای هندویی ایجاد نمود. این نگرش، نوعی قرائت تازه از باورهای ودانته­ای موجود در هندوئیسم بود. ازاین‌رو برخی محققین برهموساماج را سرآغاز شکل‌گیری جریانی با عنوان نئوودانته معرفی کرده‌اند.

از میان شش مکتب فلسفی هند، مکتب ودانته از شهرت بیشتری برخوردار است. به‌گونه‌ای که امروزه بسیاری از افرادی که به کلیه شئون فلسفه هندو احاطه ندارند، فلسفه هند را مترادف آئین ودانته می‌دانند. از میان شاخه‌های مختلف ودانته نیز، تفسیر حکیم شنکره با عنوان ادویته ودانته شهرت بیشتری یافته است. شهرت این جریان در میان سایر جریان‌های فلسفی هند، پدیده‌ای مدرن بوده و مدیون حمایت مراکز شرق‌شناسی استعماری است.

نئوودانتیسم درواقع قرائت نوینی از متون ودانته ای بود که به‌جای شرح و تفسیر شنکره، رشته‌ای از اندیشه‌های غربی را دنبال، و خود را با ادبیاتی مدرن ارائه می‌کرد. شاید دو مشخصه نئوودانتیسم را در تلاش برای بیان گزاره‌های ودانته ای با ادبیات علمی مدرن و تأکید بر پلورالیسم با مدل وحدت ادیان بتوان معرفی کرد. این دو شاخص مشابهت زیادی با آموزه‌های جنبش تعالی گرایی (ترنسندنتالیسم) در غرب داشت که نتیجه رنگ‌آمیزی باورهای یونیتارین­ با اوپانیشادها بود.

غربیان در قرائت خود از گزاره‌های وحدت‌گرایانه موجود در ودانته، کاکردهای پلورالیستی برای آن تعریف کردند. آنان آموزه‌های هندوئیسم را به‌عنوان تن واحده رویه دینی معرفی و تصویر عامه‌پسندی از هند عرفانی پدیدآورند. مروجین هندی نئوودانته نیز با تأکید بر ابعاد باطنی و معنوی ادیان، هندوئیسم نوین را به‌عنوان گوهر معنوی مشترک میان ادیان جهان معرفی می‌کردند.

در همین راستا، توجه بیش‌ازحد بر ساحت مسائل معنوی و باطنی، و بی‌اعتنایی به ظواهر دین‌داری هندویی، وجهه دیگری از برهموساماج بود که تحت تأثیر یونیتارین ها، برای متدینین تجویز می‌شد. رام موهان روی تعالیم اوپانیشادها و براهماسوتره­ها را عالی‌ترین حکمت تلقی می‌کرد. درعین‌حال اعمال مربوط به برگزاری مناسک پورَنَه­ای و تَنترَه­ای، به‌ویژه نیایش در مقابل تندیس را محکوم می‌کرد. درواقع او علاقه چندانی به دین رایج نشان نمی‌داد و صرفاً مفهوم اوپانیشادی خدا را به‌مثابه یک مطلق غیرشخصی قبول داشت.

تأکید بیش‌ازحد بر آموزه‌های اخلاقی و ساحت باطنی ادیان، بدون در نظر گرفتن مبانی اعتقادی ادیان، دست سودجویان را برای تحریف باورهای دینی پیروان آن باز می‌گذاشت و نوعی شبه هارمونی میان ادیان مختلف را القا می‌نمود. همچنین این تأکید بی‌ضابطه می‌توانست ادیان را تا حدود زیادی در بُعد فردی محدود، و از دخالت آن در موضوعات مهم اجتماعی همچون عدالت و … جلوگیری نماید. کارکرد اخیر درواقع نوعی راه‌حل مناسب برای مقابله با مبارزات بی‌امان گروه‌های مبارز مسلمان در هند، و جلوگیری از سرایت آن به جوامع هندو نیز، محسوب می‌شد.

ترویج چنین مدل‌های دین‌داری از جانب جریان‌های معنوی استعماری را، می‌توان شاهدی بر تلاش‌های نظام سلطه جهانی برای تشکیل نوعی دین واحد جهانی دانست. آئینی که در آن ارزش‌ها و منافع گروه سلطه‌گر، نه‌تنها برای جامعه سلطه‌پذیر مشروع باشد، که مقدس شده، و مقابله با آن نوعی گناه محسوب شود.

ابعاد اجتماعی برهموساماج

آنچه بیشتر در رابطه با برهموساماج از آن یاد می­شود، تلاش‌های این جنبش برای انجام پاره‌ای اصلاحات اجتماعی در جامعه هندو است. مهم‌ترین این اصلاحات، مقابله با رسم سَتّی و نظام طبقاتی (کاست) بود. همان‌گونه که بیان شد، اصلاح چهره هندوئیسم در حوزه عقاید و آئین‌های غیرانسانی ازجمله مسائلی بود که در جریان سازی جدید در هندوئیسم پی گرفته می‌شد. در این میان مواردی که به‌عنوان نقطه‌ضعف هندوئیسم در مقابل اسلام، مطرح بود و عملاً برای تغییر دین هندوان به اسلام انگیزه سازی می‌کرد، در اولویت اقدام قرار داشتند.

مقابله با نظام طبقاتی (کاست)

یکی از علل گسترش اسلام در هند، وجود نظام طبقاتی هندوها بود. این مساله به هیچ فرد متعلق به طبقات پایین اجازه نمی‌داد تا به طبقات بالاتر راه پیدا کند. ازاین‌رو قبول اسلام با شعار برابري و برادري براي آنان راهی بود تا از این بن‌بست طبقاتی نجات پیدا کنند. گرچه خود برهموساماج نیز در براندازی این نظام جاهلانه توفیقی نداشت و بعدها برخی انشعابات این گروه، گونه‌ای از نظام کاستی را در بین خود قراردادند. منتهی سردادن چنین شعارهایی حتی در ظاهر، می‌توانست محبوبیتی برای جنبش‌های وابسته‌ای چون برهموساماج، در دل اقشار پائین ایجاد و از شکل‌گیری انگیزه‌های انقلابی در آنان جلوگیری نماید.

مقابله با رسم سَتّی

دومین اصلاح اجتماعی برهموساماج، مقابله با رسم سَتّی و در کل تلاش برای ارتقاء جایگاه اجتماعی زنان بود. ویل دورانت معتقد است تلاش‌هایی که در این برهه توسط گروه‌هایی همچون برهموساماج در این زمینه انجام شد، در راستای سیاست کلان استعمار در بهره‌کشی هرچه بیشتر از زنان در زمینه‌های اقتصادی بوده است. علاوه بر این، نگاه کریمانه اسلام به مقوله زن، در مقابل نگرش‌های موجود هندویی و غربی به زن در آن دوران، خصوصاً در مساله مالکیت اقتصادی، موضوعی بود که جذابیت‌هایی را برای اسلام ایجاد می‌کرد. ضمن این‌که سال‌ها پیش‌ازاین، اکبر شاه مغول، در زمان حاکمیت اسلام، تلاش‌هایی را به‌منظور مقابله با سَتّی انجام داده بود.

نگاهی به برخی پروژه‌های تحقیقاتی محافل هندشناسی استعماری، سال‌ها قبل از تشکیل برهموساماج، نشان می‌دهد، بررسی‌های دقیقی درباره این رسم جاهلانه و مقابله با آن انجام‌شده بود. به‌عنوان نمونه می‌توان به مقاله کولبروک، با عنوان وظایف یک زن باوفای هندو، اشاره کرد که در سال ۱۷۹۵ و با هزینه انجمن آسیایی نوشته‌شده بود.

برهموساماج با همه حمایت‌هایی که از آن شد، و برخلاف آنچه بیان می‌شود، تا آن را جنبشی با پیروان فراوان معرفی کند،  نتوانست توفیق زیادی در همراه نمودن طبقات عمومی جامعه هند با خود، به دست آورد. این گروه بیشتر در قالب جنبشی نخبه‌گرا جلوه‌گر شد، که تنها افرادی از کاست‌های بالا را با خود همراه کرد. علاوه بر این، همکاری‌های بی‌پرده میان رهبران این جنبش و استعمارگران انگلیسی، تا حدود زیادی از مقبولیت عمومی آنان کاسته بود. چنان‌که مردم مشاهده می‌کردند، قوانینی که توسط دولت استعماری بریتانیا، با شعار در نظر گرفتن مختصات بومی مناطق تحت استعمار، وضع می‌شد، بیشتر بر اساس خط‌مشی‌های مشخص‌شده از طرف این جریان‌ها بود، و عمدتاً منافع کاست‌های بالا را تأمین می‌کرد.

ازجمله خدمت‌های دیگر رام موهان روی به نظام استعماری هند، ایجاد اختلاف میان طبقات مختلف مردم بود. راهبرد تفرقه‌افکنی میان گروه‌های مختلف، خط‌مشی انگلیس در اداره هند بود. چنان‌که لرد الفینستون دراین‌باره چنین می‌گوید: تفرقه بیانداز و حکومت کن، این شعاری است که ما باید در اداره هندوستان، بدان متکی باشیم. سید در کتابی که با موضوع زندگینامه موهان روی تالیف نموده به  همکاری‌های روی و ویلیام کارِی درزمینه ایجاد اختلاف میان مسلمانان و حتی طوایف مختلف هندو، در منطقه بنگال اشاره‌ می­کند. وی فعالیت های روی در زمینه اصلاحات اجتماعی را نیز در همین راستا ارزیابی کرده است. چراکه این اصلاحات، در واقع اقداماتی ساختارشکنانه در هندوئیسم بودند که بسیاری از گروه­های هندویی آن­ها را نمی­پذیرفتند.

برهموساماج نتوانست موفقیت در جذب عموم پیدا کند. جنبش معنوی بعدی که سعی نمود این نقیصه را تا حدودی جبران کند، جریان راماکریشنا بود. این جنبش که بیشتر بانام ویوِکاناندا، شاگرد راماکریشنا، شناخته می‌شود، از نقاط عطف معرفی معنویت هندویی در غرب، و از عناصر جریان ساز روند شرقی سازی غرب محسوب می‌شود.

راماکریشنا

گادادار چاتِرجی که بعدها با عنوان پرطمطراق راماکریشنا پاراماهامسا مشهور شد، در سال ۱۸۳۶ در خانواده‌ای فقیر در غرب بنگال متولد شد. منابع مختلفی از تمایلات هم‌جنس گرایانه وی در دوران نوجوانی، سخن گفته‌اند. وولف به نقل از سارداناندا می‌نویسد: او [راماکریشنا] گاه مثل زنان لباس می‌پوشید، و لذت می‌برد از این‌که از برابر مردان می‌گذرد و آنان نمی‌فهمند که او زن نیست.

در ۱۸۵۲ اوضاع مالی خانواده‌اش به‌قدری بد شد که وی مجبور شد به همراه برادر بزرگ‌ترش برای انجام کار، به خدمت دریکی از معابد کالی برود. رفتارهای غیرمتعارف وی، درزمانی که به‌عنوان راهب در معبد کالی مشغول به کار بود نیز، شدت گرفت؛ تا حدی که مردم وی را دیوانه می‌پنداشتند. به همین خاطر مادر و برادرش مدتی او را به روستای خود بازگرداندند.

چند سال بعد که به معبد کالی بازگشت، به‌نوبه خود کار سنّتی مادهوریه بهاوه را به عهده گرفت، حالت عشق شهوانی که در آن رابطه فرد با خدا مثل رابطه زن با عاشق خویش است؛ راما کریشنا در این حال ازهرجهت مانند زنان لباس می‌پوشید و آرایش می‌کرد. در همین راستا، جِفری کریپال، در کتاب فرزندان کالی، با تحلیلی روان‌شناختی از زندگی و تعالیم راماکریشنا، تمایلات هم‌جنس گرایانه راماکریشنا را تائید می‌کند.

ناگفته نماند که ویوکاناندا برای مقبولیت بیشتر آموزه‌های راماکریشنا در غرب، تفسیر نئوودانته ای خودش را از گفته‌های او بیان می‌کرد. در همین راستا بیشتر عقاید شَکتی­پرستی راماکریشنا، و تأکیدات مکرر او بر پرستش کالی حذف، و سعی می‌شد وی را با اندیشه‌های ادویته ای نمایش دهند. به همین منظور، به رفتارهای خلاف عرف راماکریشنا در زمینه انجام آئین‌های تنتریک با مضامین جنسی، اشاره‌ای نمی­کرد. نیوِل معتقد است، امثال ویوکاناندا در ارائه خود از راماکریشنا، دیوانه­ای مذهبی را در قالب حکیمی باوقار، که مفسر ادویته ودانته است، نشان دادند.

گفته می‌شود پس از مدتی، به‌طور غریبی معلمینی از ادیان مختلف بر سر راه وی قرار گرفتند. راما کریشنا مدعی است، تحت آموزش‌های این اساتید توانسته به‌سرعت حالات عرفانی در این ادیان را تجربه نماید. مثلاً در رابطه با اسلام، وی مدعی است که پس از سه روز نمازخواندن و انجام برخی آداب اسلامی، پیامبر اسلام (ص) را  شهود کرده که در بدن او حلول کرده است. وی همچنین تجربه مشابهی را نسبت به حضرت مسیح (ع) بیان، و این حالات خود را با عنوان سادهاناهای اسلام و مسیحیت بیان می‌کرد. او پس از مدتی، به اتکای همین تجربیات موهوم، تفاوت در روش ادیان را بی‌اهمیت می‌خواند.

راما کریشنا معتقد بود، تلاش برای تغییر دین اتلاف وقت است، و درست مانند تغییر مسیر در وسط راهِ یک کوهِ مه‌گرفته است، و حتی بدتر از آن. چون دلایل فرهنگی موجهی برای باقی ماندن بر دین آبا و اجدادی خویش وجود دارد. به‌این‌ترتیب درحالی‌که راما کریشنا می‌گفت: «هرکس باید از دین خاص خود پیروی کند، یعنی این‌که یک مسیحی باید از مسیحیت تبعیت کند و یک مسلمان هم از اسلام و …» به‌سرعت اضافه می‌کرد که «برای هندوها روش باستانی و ریشی‌های آریایی بهترین روش است»

پس‌ازاین مرحله بود که کشاب چاندرا سِن، از اعضای اصلی جنبش برهموساماج، با وی ملاقات نموده و موجبات شهرت وی را فراهم می‌آورد. مروری کوتاه بر زندگی کشاب چاندرا سِن، کلید درک توفیقات روزافزون جریان معنوی راماکریشنا، در عرصه جهانی است.

کشاب چاندرا سِن

کشاب چاندرا سِن، در سال ۱۸۳۸ در کلکته متولد شد. پدربزرگ وی، رام کمال سِن، از بزرگ‌ترین سرمایه‌داران منطقه بنگال، از طبقه بهادرالوک­ها بود. رام سِن تحصيلات انگليسي خود را در سال ۱۸۰۱ در کلکته به پايان برد و در کالج قلعه ویلیام، به کار پرداخت و نشريه­ای به زبان هندی منتشر کرد. او در سال ۱۸۳۱ رئيس ديوان بنگال و در ۱۸۳۳ خزانه‌دار بانک بنگال شد. رام کمال سِن از دوستان صمیمی ویلیام جونز، بالاترین مقام قضایی بریتانیا در هند، نیز بود.

کشاب چاندرا سن، نوه رام کمال سن، تحصيلات خود را در مدارس انگليسي کلکته به پايان برد. در سال ۱۸۵۵ دبیر یکی از لژهای فراماسونری وابسته به کلیسای یونیتارین شد؛ و یک سال بعد نیز به برهموساماج پيوست. او از سال ۱۸۵۹ در بانک بنگال مقام و منصب داشت ولي در سال ۱۸۶۱ از بانک کناره گرفت و تمامي اوقات خود را به تبليغ برهموساماج صرف کرد. دبندرانات تاگور، رهبر فرقه پس از رام موهان روی، او را به‌عنوان سفير خود منصوب کرد. کشاب راهي بمبئي و مدرس شد و شعب برهموساماج را در اين دو شهر بنيان نهاد. او در سال۱۸۶۵ براثر اختلافاتی که با رهبران برهموساماج پیدا کرد، از این گروه جدا شد. یک سال بعد با تشویق لژ ماسونی یونیتارین، سازمان مستقل خود را به نام برهموساماج هند تأسيس کرد که گرايش‌هاي مسيحي آن آشکار بود.

کشاب سِن در سال ۱۸۷۰ در خلال سفرش به انگلستان، دکترین خود با عنوان عشق برای پادشاه را مطرح نمود. بر اساس این نظریه، حضور استعماری بریتانیا در هند، یک هدف الهی برای خدمت به مردم هند است. وی در اين سفر، همانند سفر سال ۱۸۳۰ رام ماهان روي به انگلیس، با تجليل فراوان از سوي مطبوعات بريتانيا مواجه شد و موردعنایت محافل اشرافي و کانون‌هاي سياسي و مالي لندن قرار گرفت. کشاب به حضور ملکه ويکتوريا بار يافت، وفاداري خود به ملکه و امپراتوري بريتانيا را اعلام کرد و خود را مفتخر دانست که تبعه امپراتوري بريتانياست. او در دوره اقامت شش‌ماهه‌اش در بريتانيا به سفر در شهرهاي مختلف انگلستان و اسکاتلند پرداخت و در بيش از ده­ها گردهمايي عمومي و کليسا سخنراني کرد. کشاب چاندرا سن در اين شش ماه با فريدريش ماکس مولر معاشر بود و از او مي‌آموخت.

ماکس مولر، اندیشه پرداز رنسانس هندویی

ماکس مولر، اندیشه پرداز و شرق‌شناس نامدار آلماني بود، که از سال ۱۸۴۶ در قالب پروژه‌های مختلف هند شناسی با کمپاني هند شرقي همکاری داشت. ارتباط او با کمپانی هند شرقی سبب زندگی‌اش در انگلیس شد. نقش ویژه وی در احیای متون هندویی و ارتباطاتش با براهموساماج سبب شده که برخی منابع، وی را به‌عنوان عنصر کلیدی ایجاد رنسانس هندی معرفی کنند. (مجموعه عظیم پنجاه‌جلدی متون مقدس شرق، طی تحقیقاتی گسترده در طول بیست سال زیر نظر وی تدوین و منتشر شد.

ماکس مولر پدر دین‌شناسی تطبیقی ، بنیان‌گذار مکتب آريايي‌گرايي و عضو شورای مشاوران خصوصی ملکه ویکتوریا بود. اندیشه‌های مولر تحت عنوان، دینِ طبیعی، را می‌توان سرچشمه آموزه­های نئوودانته ای قلمداد نمود.

دین در منظر مولر عبارت است از: ادراک امر بی‌نهایت و بیکران، به‌صورت مظاهر و جلوه‌هایی که می‌توانند تا بر منش اخلاقی انسان‌ها تأثیر بگذارند. این همان دین طبیعی، دارایی مشترک همه انبیاء، و لایه زیرین تمام صور پیشرفته و توسعه‌یافته دین است. او در اصل بر این اعتقاد بود که دین، زیر سایه سهمگین نهادینه شدن، ناگزیر از افول و سقوط بود. همچنین هرچه بیشتر کسی بتواند به سرچشمه اصلی یک سنت دینی خاص نزدیک شود، بیشتر به‌صورت آرمانیِ دین طبیعی نزدیک خواهد شد. از دید ماکس مولر، در دین ودائی هند بود، که این آرمان به نزدیک‌ترین صورت محقق می‌شد.

مولر بر این باور بود که آینده، نویدبخش صورت جدیدی از دین است؛ دینی که از مسیحیتِ تاریخی مشتق نمی‌شد، بلکه از همه ذخایر و منابع حقیقی، که در گوشه و کنار عالم پراکنده هستند سرچشمه می‌گرفت. آن دین، دین حقیقی و واقعی همه بشریت خواهد بود. دین حقیقی آینده، تحقق همه ادیان گذشته بشر است.

ناواویدهان (نظام دینی نوین)

کشاب سِن مدتی پس از بازگشت از انگلیس، مدعی دریافت الهامات غیبی و حالات معنوی خاصی برای خودش شد، و مقدمات تشکیل جنبش معنوی جدیدی را فراهم نمود. وی تلاش کرد تا با پررنگ نمودن ابعاد معنوی و احساسی آموزه‌های خود، مخاطب بیشتری را از میان عموم مردم با خود همراه کند.

در سال ۱۸۷۵، کشاب سِن با راما کریشنا ملاقات کرد. او خود را مرید راما کریشنا اعلام، و او را به جرگه جلسات معنوی خود وارد کرد. کشاب با این کار، روند تازه‌ای برای جذب مخاطبین به آموزه‌های خود پیش گرفت. چراکه چاشنی تجربیات عرفانی، از زبان فردی همچون کشاب، که ردای رهبانیت و عرفان به قامتش چندان مناسب نبود، برای برخی مریدان نزدیکش هم خوشایند نبود. این در حالی بود، که راما کریشنا در آن زمان راهبی گمنام بود، که بیان برخی حالات معنوی‌اش، طیف کوچکی از طبقه عوام را به دور او جمع کرده بود. اندکی پس از ورود راما کریشنا به این محفل معنوی، در سال ۱۸۸۱، کشاب سِن تأسیس جنبش معنوی جدیدی با عنوان  ناوا ویدهان به معنای نظام دینی نوین را اعلام نمود.

کشاب بسیاری از باورهای آئین جدید خود را از زبان راما کریشنا بازگو کرد. اصول نظام دینی نوین عبارت بودند از: پرستش خدا به‌عنوان مادر، حقانیت تمامی ادیان، تلفیق چندگانه پرستی هندویی در برهمن کشاب دين خود را دين جهاني مي‌خواند.

وحدت ادیان فصل برجسته ناواویدهان بود. پارِخ از پیروان سِن در این رابطه چنین می‌نویسد: «پس به وحدت تلفیق گرایانه نظام دینی جدید [ناواویدهان] روی‌آورید. در اینجا خواهید دید که چگونه همه نظام‌های دینی دیگر، در این مکتب یکپارچه‌شده‌اند. مجموعه کاملی از کلیساها و مراکز دینی در یک وحدتِ ترکیبی دگرگون می‌شوند. در میانه زیادشدن گسترده نظامات دینی در سطح جهان، یک وحدت پنهان و سربه‌مهر وجود دارد. این برای ما دارای بالاترین درجه از اهمیت است، که با نور علم و منطق، این وحدت پنهانی را کشف کنیم».

تلاش‌های سِن درزمینه وحدت ادیان، تنها به بیان تفاسیر هماهنگ با نظریه‌اش از متون هندویی محدود نمی‌شد. او از زمان بازگشتش از انگلیس گروهی را مأمور کرد تا آثاری هماهنگ با این آموزه‌ها از ادیان دیگر تولید نمایند. ازجمله این افراد گیریش چاندرا سِن بود که مأموریتش در زمینه اسلام بود. ازجمله فعالیت‌های گیریش در این زمینه، انتشار اولین ترجمه و تفسیر قرآن به زبان بنگالی بود. این اثر در سال ۱۸۸۱ برای اولین بار و بدون ذکر نام مؤلف منتشر شد. این کار باعث می‌شد که این اثر نفوذ بیشتری در میان مسلمانان بنگال داشته باشد. چراکه هویت مذهبی و سیاسی مؤلف و بیان دیدگاه التقاطی در ضمن تفسیر آیات، ممکن بود واکنش‌هایی را در پی داشته باشد. این حربه تأثیرگذار بود و پس از مدتی این اثر محبوبیت فراوانی میان مسلمانان این منطقه پیدا کرد.

کشاب سِن، تجربیات موهوم راما کریشنا را به‌عنوان تائیداتی بر باور وحدت ادیانی خود، که درواقع از جانب افرادی چون ماکس مولر به وی القاشده بود، ذکر می‌نمود. پس از مطالبی که بیان شد، مناسب است با دقت بیشتری به تجربیات عرفانی راماکریشنا در ادیان دیگر، مروری داشته باشیم.

همان‌گونه که بیان شد، راما کریشنا اندکی پیش از آشنایی‌اش با کشاب، اساتید گمنامی!! از دو دین اسلام و مسیحیت بر سر راهش قرارگرفته و او مراحل بالایی!! از حالات عرفانی در این دو دین را، در مدت بسیار کوتاهی، تجربه نموده بود. در برخی منابع، از فردی به نام گوویندا روی به‌عنوان مرشد وی در دین اسلام، نام‌برده شده است. گورویی هندی که به طریقت صوفیان جذب‌شده بود. نگاهی کوتاه به اطرافیان کشاب سِن، شاید تا حدودی پرده از این بازی کودکانه بردارد.

یکی از افرادی که کشاب به‌منظور تولید آثار هماهنگ از دل ادیان دیگر، مأمور کرده بود، گور گویندا رِی بود؛ که مدتی تعالیم صوفیانه را نیز فراگرفته بود. شباهت اسمی میان وی و مرشد صوفی راماکریشنا قابل‌تأمل است!

کشاب سِن چندین سال متوالی، افکاری را به نام راما کریشنا، در مجلات مختلفی که با نظارت وی منتشر می­شدند، ترویج کرد. این کار نقش ویژه‌ای در شهرت راما کریشنا، خصوصا در معرفی آن به طبقات نخبه و تحصیل‌کرده هندی و اروپائیان مقیم هند، داشت. اما کسی که نام و آوازه راما کریشنا را جهانی کرد، نارندرانات داتّا ملقب به سوآمی ویوِکاناندا بود.

ویوکاناندا

ویوکاناندا از مریدان کشاب سِن بود. وی از اعضای برهموساماج هند، جنبش ناواویدهان و عضو یکی از لژهای فراماسونری در کلکته بود. ویوکاناندا به توصیه سِن، با راما کریشنا همراه شد، و به‌سرعت پله‌های رشد و ترقی در محضر راما کریشنا را پیمود. میکِلیس نویسنده کتاب تاریخچه یوگای مدرن، می‌گوید: ویوکاناندا حتی پس از آشنایش با راماکریشنا، بیش از آن‌که شیفته وی باشد، تحت تأثیر کشاب سِن بود.

ویوکاناندا همچنین از طریق اساتیدش در کالج کلیسای اسکاتلند، نیز تشویق شد تا با راماکریشنا ارتباط برقرار کند. کالج کلیسای اسکاتلند یکی از مراکز مهم آموزش نسل جدید هندوها بود، که با همکاری رام موهان روی و الکساندر داف در ۱۸۳۰ تأسیس‌شده بود. بسیاری از فارغ‌التحصیلان این مرکز نقش اساسی در شکل‌گیری حرکت‌های جدید معنوی هندویی داشتند. به‌غیراز ویوکاناندا، یوگاناندا و پرابهوپادا و بسیاری از اعضای جنبش معنوی کشاب سِن نیز، از فارغ‌التحصیلان این مرکز بوده‌اند.

راماکریشنا کمتر از ۱۰ سال در پروژه تبلیغاتی کشاب سِن و برهموساماج زندگی کرد و در سال ۱۸۸۶ فوت کرد. حالا این ویوکاناندا بود که پرچم آموزه‌های معنوی راما کریشنا را به دست گرفته، و خود را رهبر خود خوانده این مسیر معرفی کرد. این موضوع را از اختلافاتی که میان مریدان رده اول راما کریشنا بودند، می‌شود احساس کرد. چنان‌که رام چاندرا داتا، که اتفاقاً نسبت خانوادگی نزدیکی با ویوکاناندا داشت، و از مریدان راما کریشنا از قبل از شهرت وی بود، کتابی را نوشت که در آن ویوکاناندا را فردی حقه‌باز معرفی می­کرد. انتشار این کتاب با تهدیداتی از جانب ویوکاناندا نسبت به مؤلف آن شد، دوام زیادی نیاورد.

بلندترین فریاد ویوکاناندا برای تبلیغ باورهای راما کریشنا، بخوانید اصول القایی مولر، را در سخنرانی مشهور وی در نخستین پارلمان ادیان جهان در آمریکا باید دید. این رویداد را می‌توان از اولین اقدامات سازمان‌دهی شده غرب در معرفی معنویتِ نوین هندویی به جامعه غربی، و بسترسازی برای جهانی‌شدن آن قلمداد کرد.

اولین پارلمان ادیان جهان در سال ۱۸۹۳ در آمریکا برگزار شد. این مراسم که به مناسبت چهارصدمین سالگرد کشف قاره آمریکا و در حاشیه نمایشگاهی بین‌المللی با عنوان نمایشگاه جهانی شیکاگو تشکیل‌شده بود، با حمایت قوی رسانه‌ای که از آن شد، مورد استقبال گسترده عموم مردم آمریکا قرار گرفت.

این اجلاس به پیشنهاد چارلز بُنای، رئیس دادگاه عالی ایالت ایلینویز و از اعضای برجسته فرقه نوپدید کلیسای جدید اورشلیم، تشکیل شد. بُنای دو سال پیش از برگزاری این نشست، بیش از ۳۰۰۰ دعوت‌نامه به رهبران ادیان و فرق متعدد در سراسر جهان ارسال نمود. پاسخ این نامه‌ها حاوی واکنش‌های متنوعی از جانب افراد و سازمان‌های مختلف بود. از جانب‌داری شدید ماکس مولر از این رویداد تا جواب‌های عتاب‌آلود رهبران برجسته ادیان اصیل.

جان بوریس در کتاب خود با عنوان نمایشگاه دین، به تأثیر پارلمان ادیان در جایگزینی مفهوم دین با سنت‌های قومی و فرهنگی اشاره می‌کند. وی معتقد است که این رویداد، یکی از اولین تلاش‌های استعمار برای بازطراحی خود در پوشش اقدامات چند فرهنگی و مطالعات تطبیقی ادیان بوده است.

پارلمان ادیان را می‌توان از نقاط عطف شرقی سازیِ غرب معرفی کرد. این موضوع را از ترکیب مدعوین اصلی این برنامه، به‌راحتی می‌توان فهمید. از ۴۱ سخنران اصلی اجلاس، ۲۰ نفر از آنان رهبران هندو و بودائی بودند. در این میان یکی از تأثیرگذارترین رهبران هندویی، سوامی ویوکاناندا بود. انتخاب وی به‌عنوان نماینده هندوئیسم، توسط پُرتاپچاندرا موزومبار، عضو کمیته انتخاب پارلمان صورت گرفت. این فرد یکی دیگر از اعضای گروه کشاب سِن برای مطالعه بر روی ادیان بود، که پیش‌ازاین درباره آن مطالبی بیان شد.

سخنرانی‌های شورانگیز ویوکاناندا، با حضور پرشور عموم مردم آمریکا همراه بود. موضوع اصلی این سخنرانی­ها مباحث راماکریشنا در موضوع وحدت ادیان بود. ویوکاناندا از این آموزه‌ها با عنوان دین جهانی یاد می‌کرد. وی در سخنرانی‌اش هندوئیسم را قدیمی‌ترین و اصیل‌ترین دین، و مادر همه ادیان عالم اعلام کرد.

پس از سخنرانی هیجان‌انگیز ویوکاناندا در اختتامیه پارلمان، در حضور ۷۰۰۰ نفر از مردم، روزنامه‌های آمریکایی، یکی پس از دیگری خط‌مشی تبلیغاتی وی را پی گرفتند. حضور در پارلمان ادیان، درواقع میتینگ تبلیغاتی ویوکاناندا بود، و پس‌ازآن تازه مأموریت وی آغاز شد. پس از پارلمان، وی به هند برنگشت و دو سال به‌طور مداوم، در جای‌جای آمریکا سخنرانی کرد؛ به‌گونه‌ای که پس‌ازاین دو سال تا حدودی بیمار شد. در خلال برنامه‌های فشرده سخنرانی در ۱۸۹۴، انجمن ودانته را در نیویورک نیز تأسیس کرد. همچنین کرسی تدریس هندوئیسم در دو دانشگاه هاروارد و کلمبیا نیز به وی پیشنهاد شد، که البته وی آن‌ها را رد کرد.

ویوکاناندا در مدت اقامتش در آمریکا، دو سفر به انگلیس نیز داشت. در سفر دوم، در سال ۱۸۹۶، با ماکس مولر نیز ملاقات کرد. پس‌ازآن به چندین کشور اروپایی سفر نمود، و برنامه‌های متعددی را نیز در این کشورها اجرا کرد. منابع متعددی از ملاقات و علاقه‌مندی اشخاص برجسته غربی در حوزه‌های مختلف نسبت به ویوکاناندا مطالبی را بیان می‌کنند. این افراد شامل طیف وسیعی از نخبگان، از محققین حوزه‌های دین‌پژوهی همچون ویلیام جیمز، تا برخی دانشمندان مشهور فنی مهندسی همچون نیکُلاس تِسلا، و چهره‌های محبوبی همچون سارا برنارد، مشهورترین بازیگر زن تاریخ. این لیست بلندپایه مریدان، نقش بسزایی در نفوذ اندیشه‌های معنوی ویوکاناندا، در میان جوامع غربی داشت.

ویوکاناندا در سال ۱۸۹۷ به هند بازگشت و مورد استقبال گسترده هندیان قرار گرفت. تبلیغات غلوآمیزی که نسبت به فعالیت‌های وی در کشورهای غربی صورت گرفته بود، از علل اصلی گستردگی این استقبال بود. چنان‌که برخی هندیان فکر می‌کردند، وی اکثر آمریکایی‌ها را به دین هندو درآورده است. سخنرانی‌های متعدد او در جمع هندیان، موجب تقویت روحیه هندو گرایی هندیان بود.

البته اندیشه‌های وی مخالفین جدی نیز داشت. چنان‌که ویل دورانت دراین‌باره می‌نویسد: [ویوکاناندا] چون به هند بازگشت، به هموطنانش شریعتی را عرضه کرد، که از زمان وداها تا آن زمان، هیچ هندویی چنین شریعتی عرضه نداشته بود. این افتراق و دوگانگی میان آموزه­های گروه­های نئوودانتیست، با مبانی سنّتی هندویی به حدی بود، که شورای قضایی بریتانیا در هند در سال ۱۹۰۱ اعلام کرد: برهموساماجیست ها هندو نیستند و دین خودشان را دارند.

او دو سال بیشتر در هند نماند و در این مدت انجمن تبلیغی راماکریشنا را به‌عنوان سازمان مرکزی فعالیت‌های خود تأسیس کرد. این سازمان بیشتر به فعالیت‌های اجتماعی می‌پرداخت. در کنار آن، مجموعه دیگری با عنوان راماکریشنا مث نیز ایجاد نمود، که بیشتر در موضوعات دینی فعالیت داشت.

ویوکاناندا در سال ۱۸۹۹ سفر دوره‌ای دیگری را به غرب آغاز کرد، و در آن به آمریکا و بسیاری از کشورهای اروپایی سفر نمود. در سفرش به آمریکا، چندین شعبه دیگر از انجمن ودانته را، که قبلاً در نیویورک تأسیس کرده بود، در شهرهای بزرگ دیگر آمریکا نیز ایجاد کرد، و فعالیت‌های آنان را با انجمن تبلیغی راماکریشنا هماهنگ نمود. مهم‌ترین برنامه سفرش در اروپا نیز، شرکت در کنگره ادیان ۱۹۰۰ در فرانسه بود. رویدادی مشابه نخستین پارلمانُ ادیان آمریکا. وی نهایتاً در ۱۹۰۲ در هند فوت کرد.

راهی که ویوکاناندا، با حمایت عناصر پشت‌صحنه گشود، زمینه را برای ورود امواج بعدی معنویت نوین هندویی به غرب هموار کرد. یکی از برجسته‌ترین افراد جریان ساز در این مسیر،  موکوندا لعل گوش ملقب به پاراماهامسا یوگاناندا بود. یوگاناندا، تأکید بیشتری بر دومین شاخصه جریان نئوودانتیسم، یعنی تلاش برای بیان گزاره‌های ودانته ای با ادبیات علمی مدرن، داشت.

یوگاناندا

یوگاناندا متولد ۱۸۹۳ در شهر کلکته بود. وی فارغ‌التحصیل دو مرکز آموزشی تأثیرگذار در شکل‌گیری اولیه هندوئیسم مدرن بود؛ کالج سِرامپور، تأسیس‌شده توسط ویلیام کارِی، و کالج کلیسای اسکاتلند. در همین دوران وی با استاد خود، شِری یوکتشوار، آشنا شد. یوکتشوار به همراه پدر و مادر یوگاناندا، شاگرد فردی به نام لاهیری بودند. یوگاناندا مروج آموزه­های لاهیری در غرب بود.

اساتید یوگاناندا

یوکتشوار، به‌واسطه تألیف کتابی با عنوان علم مقدس (۱۸۹۴) شهرت دارد. وی در این کتاب به تطبیق بخش‌هایی از انجیل و اوپانیشادها دست‌زده، تا بدین‌وسیله اتحاد میان ادیان جهان را نشان دهد. بیشتر تمرکز یوکتشوار در این کتاب، بر تطبیق مباحث مربوط به خلقت و ادوار شکل‌گیری عالم در کتاب مقدس و اوپانشادها بود. بیان این تطبیقات با بهره‌گیری از یافته‌های جدید علمی در زمینه نجوم و کیهان‌شناسی انجام‌شده بود. یوکتشوار این کتاب را به درخواست استادش لاهیری ماهاسایا نوشت. تأملی بر زندگی­نامه لاهیری، تا حدودی آبشخور جریان یوگاناندا را نیز روشن می‌نماید.

شِما چورون لاهیری ملقب به لاهیری ماهاسایا، حسابدار بخش مهندسی ارتش بریتانیا در هند بود. وی برخلاف سرگذشت اغلب گوروهای هندی، که دوره‌ای  از ریاضت‌های طولانی و ممارست‌های معنوی را در کارنامه خود دارند،  یک‌شبه، به اسوه‌ای برای عارفان تبدیل شد. لاهیری مدعی است که در سال ۱۸۶۱ در زمان مأموریتش در منطقه رانیکِت، به دیدار استاد معنویِ اسطوره­ای به نام باباجی مشرف شده و تکنیک خاصی را با عنوان کریا یوگا از وی آموخته است. باباجی شخصیت معنویِ خیالی است که توسط لاهیری بر سر زبان‌ها افتاد. یوگاناندا وی را استادی گوشه‌نشین معرفی می­کند که پس از هزاران سال، هنوز پیکر جسمانی‌اش را حفظ کرده است و تنها افرادی که لایق باشند می‌توانند وی را ملاقات کنند.

پس‌ازاین ماجرا، لاهیری به‌عنوان استادی معنوی مطرح شد، و محور مباحث وی کریا یوگا بود. در ابتدا افراد معدودی چون یوکتشوار شاگرد او  شدند. والدین یوگاناندا نیز، از شاگردان لاهیری بودند. لاهیری همچون سایر سردمداران هندوئیسم مدرن، مخالف نظام کاستی بود. از اقدامات مهم وی، تأسیس موسسه تبلیغی آریا بود. این مجموعه که توسط یکی از شاگردان لاهیری تشکیل شد، نخستین بهاگوادگیتای ارزان‌قیمت را به زبان‌های هندی و بنگالی منتشر کرد؛ و به‌این‌ترتیب، این کتاب مقدس هندویی، وارد هزاران خانه شد.

آغاز ماموریت یوگاناندا در غرب

یوگاناندا در سال ۱۹۲۰ به آمریکا سفر کرد. بهانه این سفر، الهامات غیبی باباجی به وی، به‌منظور شرکت در کنگره بین‌المللی لیبرال‌های مذهبی بود. این رویداد به‌طور مرتب، از سال ۱۹۰۰، توسط شورای بین‌المللی یونیتارین­ها برگزار می‌شد. همان‌طور که انتظار دارید، برهموساماج به‌عنوان نماینده آئین هندوئیسم، پای ثابت تمامی این کنگره‌ها بود. اما در کنگره ۱۹۲۰، یوگاناندا به نمایندگی از هندوئیسم قرار بود سخن بگوید.

سخنرانی پرشور وی، موج جدیدی از معرفی هندوئیسم مدرن در غرب را رقم زد. یونیتارین­ها، که درواقع محصول سرمایه‌گذاری‌های یک‌صد ساله خود را برداشت می‌کردند، با شعف فراوان، موجبات ترویج کلمات یوگاناندا را فراهم می‌کردند. چنان‌که یکی از مسئولین کنگره در گزارش خود چنین نوشت: «یوگاناندا سخنرانی حکیمانه و ماهرانه‌ای درباره علم معنویت ایراد کرد؛ که برای توزیع گسترده‌تر به‌صورت جزوه‌ای منتشرشده است. از دیدگاه ایشان معنویت امری جهانی است؛ و اگرچه نتوانیم آئین‌ها و شعائر ویژه‌ای را جهانی کنیم، عنصر مشترک آن‌ها را می‌توان جهانی کرد، و از همگان خواست که از آن عنصر مشترک پیروی کنند.»

سناریو تکراری تبلیغ رهبران قبلی نئوودانتیسم، درباره یوگاناندا نیز اجرا شد. برنامه‌های متعدد سخنرانی در مجامع عمومی و دانشگاهی با سروصدای فراوان، اعلام لیست بلندبالایی از سرسپردگی چهره‌های محبوب غربی و تأسیس مراکز دائمی آموزش و گسترش معنویت شرقی در کشورهای غربی. یوگاناندا در اولین سال ورودش سازمان محفل خودشناسی را تأسیس کرد. کریا یوگا محور آموزش‌های این مرکز بود.

یوگاناندا کریا یوگا را چنین توصیف می­کند: «کریا یوگا به معنای پیوند و اتصال (یوگا) با جان لایتناهی، از طریق انجام اعمال معینی (کریا) است. کریا یوگا تمرینات فیزیولوژیکی ساده‌ای است که باعث می‌شود خون، کربن را از دست بدهد و اکسیژن بگیرد. اتم‌های این اکسیژن اضافی به جریان‌های حیات تبدیل می‌شوند و موجب تجدیدقوای سلول‌های مغز و مراکز عصبی واقع در ستون فقرات می‌شوند. با جلوگیری از تجمع خون، سیاهرگ یوگی موفق می‌شود از نقصان نسوج بکاهد. یوگی پیشرفته، یاخته‌هایش را به انرژی تبدیل می‌کند. عیسی مسیح، کبیر، و سایر انبیا فنونی مشابه کریا یوگا را به کار می‌بردند و به همین دلیل قادر بودند جسمشان را به اراده خود تجزیه کنند و دیگربار اتم‌هایش را گردهم آورند. متون مقدس ثابت می‌کند که انسان به یک‌میلیون سال تکامل طبیعی و عاری از بیماری نیاز دارد، تا بتواند مغزش را به کمالی برساند که قادر به متجلی ساختن آگاهی کیهانی باشد. انجام هزار کریا در مدت هشت ساعت و نیم، در یک روز به شخص تکاملی معادل ۳۶۵٫۰۰۰ سال تکامل طبیعی را اعطا می‌کند.» یعنی نیم دقیقه انجام کریا یوگا، با یک سال رشد و شکوفایی معنوی برابری می‌کند.

ادبیات شبه‌علمی یوگاناندا در توصیف مدرن یوگا، افکار عموم غربیان را به خود مجذوب می‌کرد. تفسیرهای شبه‌علمی وی از آموزه‌های معنوی هندویی، در فصل قانون معجزات کتاب مشهورش با عنوان سرگذشت یک یوگی به اوج خود می‌رسد. جلوه‌گر شدن افکار نئوودانتیسمی در بُعد دوم خود، یعنی تبیین علمی معنویت شرقی، به نسبت بُعد اول، یعنی آموزه‌های وحدت ادیان، اقبال بیشتری در جذب عموم مردم غرب به این حوزه داشت. چراکه گزاره‌های مطرح در بُعد نخست، بیشتر درون‌مایه‌هایی فلسفی داشت و مخاطبینی از طیف نخبگان را می‌طلبید؛ ولی بیانی شبه‌علمی برای سنّتی عملی که فوایدی در حوزه‌های سلامتی، آرامش روانی، زیبایی‌اندام و … را مطرح می‌کرد، طبیعتاً برای عموم قابلیت درک، و جذابیت بیشتری داشت.

سایر جنبش‌های معنوی شرقی

یوگاناندا پس از زمان ورودش در ۱۹۲۰ به آمریکا، تا پایان عمرش در ۱۹۵۲، یعنی بیش از سی سال، در آمریکا ماند، و غیر از یک سفر کوتاه یک‌ساله (۱۹۳۵)، هیچ‌گاه به هند بازنگشت. سرعت رشد جنبش‌های معنوی شرقی در غرب، پس از یوگاناندا، شیب تندتری به خود گرفت. جنبش‌های ریزودرشت هندی، که تقریباً همگی آن‌ها مبانی نئوودانتیسمی داشتند. شدت این موج به حدی بود که برخی آن را تهاجم هندوئیسم به آمریکا عنوان کردند. برخی از مهم‌ترین این گروه‌ها که حضور قابل‌توجهی در غرب پیدا کردند، به‌قرار زیر بودند:

  • ۱۹۲۲ شکل‌گیری جریان معنوی مهربابا
  • ۱۹۳۱ آغاز شهرت گسترده رامانا ماهارشی در غرب.
  • ۱۹۳۶ تأسیس انجمن حیات الهی توسط شیواناندا
  • ۱۹۵۰ آغاز جنبش ساتیا سای بابا
  • ۱۹۶۰ تأسیس انجمن تبلیغی نور الهی توسط شری هانس جی ماهارجی
  • ۱۹۶۶ تأسیس انجمن بین‌المللی آگاهی کریشنا در نیویورک توسط سوامی پرابهوپادا
  • ۱۹۶۸ تأسیس مدیتیشن متعالی توسط ماهاریشی ماهش یوگی.
  • ۱۹۷۴ تأسیس جریان معنوی اوشو
  • ۱۹۸۱ تأسیس جنبش هنر زندگی توسط شِری راوی شانکار

جنبش‌های معنوی شرقی غیربومی

به‌موازات شکل‌گیری جنبش‌های معنوی نوین در شرق، با هدایت جریان‌های استعماری و توسط بومیان این مناطق و معرفی‌شان به غرب، در غرب نیز جریان‌های نوپدید معنوی، توسط غربیان، با الهام از سنت‌های شرقی ایجاد شدند. شکل‌گیری چنین جنبش‌هایی تأثیر مستقیمی بر تقویت هویت هندوان داشت. برخی از مهم‌ترین این نوع از جنبش‌ها، انجمن تئوسوفی و جنبش تفکر نوین بودند. هر دو این جنبش‌ها در دهه ۷۰ قرن ۱۹ شکل گرفتند.

انجمن تئوسوفی در سال ۱۸۷۵ توسط هلنا بلاواتسکی و با همکاری سرهنگ هِنری اُلکات در آمریکا شکل گرفت. بلاواتسکی در ابتدا تحت تأثیر آموزه‌های کابالیستی بود. از طرف دیگر اُلکات تحت تأثیر شدید باورهای بودیستی بود. تئوسوفی درواقع حاصل تلفیق آموزه‌های بودیستی و کابالیستی بود. بنیادگذاران تئوسوفی، دو سال پس از تأسیس انجمن در آمریکا، به هند مهاجرت، و مقر اصلی انجمن را در ادیار هند، تأسیس کردند.

پایه‌گذاران انجمن تئوسوفی روابط روشنی با محافل سیاسی استکباری داشتند. این را از ارتباطات عمیق این گروه در بدو ورودشان به هند با محافل ماسونی و صهیونیستی می‌توان دید. ضمن این‌که، اُلکات به‌عنوان نماینده ویژه راترفورد هایس، نوزدهمین رئیس‌جمهور آمریکا، در هند فعالیت می‌کرد. اُلکات همچنین روابط نزدیکی با ماکس مولر داشت. برخی منابع، از مولر به‌عنوان مشاور و راهنماي فکري کلنل اُلکات نام‌برده‌اند.

سرآغاز جنبش تفکر نوین نیز به فعالیت‌های ماری بِیکر اِدی در دهه ۱۸۷۰ بازمی‌گردد. اِدی در واقع اندیشه­های تعالی­گراییِ اِمِرسون را با تاکید بیشتری بر مسیحیت بیان نمود. وی در سال ۱۸۷۹ سازمان دانش مسیحی را پایه گذاری کرد که فعالیت آن تاکنون ادامه دارد. این سازمان با تاکید بر ذات الهی بشر، اصطلاحاتی نظیر ذهن، روح و جان را مرادف کلمه خدا به کار برده، و انسان را تجلی همه آن ها می­داند. این باور شباهت زیادی با آموزه وحدت آتمَن و برهمَن در آموزه­های ادویته ودانته دارد. ضمن این که ارجاعات فراوانی در آثار ماری اِدی، نسبت به باورهای هندویی و متونی همچون بهگودگیتا وجود داشته است.

روی دیگر معنویت‌گرایی هندویی

اغلب جنبش‌های نوپدید معنوی هندویی که در این مقاله به آن‌ها اشاره شد، با تأکید بر وحدت ادیان و نگرش‌های تکثرگرایانه، رویکردی تساهلی به ادیان دیگر داشتند. منتهی در این میان بودند گروه‌های نوپدید دینی هندویی که موضعی تهاجمی نسبت به ادیان دیگر، خصوصاً اسلام، داشتند. از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به جنبشی به نام آریَه ساماج اشاره کرد.

آریَه سماج در سال ۱۸۷۵ توسط دایاناندا ساراسواتی تأسیس شد. وی مدعی بود که براثر تجربه‌ای معنوی در کودکی، به بت‌پرستی و عبادت تمثال‌ها بی‌رغبت شده بود؛ تا این‌که عاقبت گورویی پیدا کرد و تحت هدایت وی به مطالعه و تحقیق پرداخت. ساراسواتی به استاد خود قول داد تا همه مفاسد و شاخ و برگ‌هایی که پس از عصر وداها به آئین هندویی بسته‌شده بود را پاک‌سازی کند.

این جنبش در موضوعاتی چون اعتقاد به خدای غیرشخصی و تلاش برای انجام اصلاحات اجتماعی با برهموساماج مشترک بود. منتهی رویکردهای وحدت ادیانی نئوودانتیستی و تساهل در این زمینه را قبول نداشت و بر بازگشت به متون ودایی تأکید می‌کرد. آریَه ساماج، نوعی ناسیونالیسم هندویی را ترویج می‌کردند که در آن مسلمانان و مسیحیان جایگاهی نداشتند و شدیداً به آنان حمله می‌شد. این گروه اسلام و مسیحیت را به‌عنوان تهدیدی برای هندوئیسم معرفی می‌کرد، چراکه بسیاری از کاست‌های پائین به آنان می‌گرویدند. تشکیل چنین جریان‌هایی را می‌توان روی دیگر سکه معنویت سازی استعماری دانست که با شمشیری عریان به جان مسلمانان هندی افتاد.

نتیجه‌گیری

جریان استعماری هند باهدف تسهیل روند سلطه‌طلبی، مطالعاتی را بر روی سنت‌های هندویی آغاز کرد. حاصل این مطالعات در وهله اول، تدوین سنت‌های رایج هندویی به‌عنوان دینی منسجم به نام هندوئیسم بود. این کار به‌منظور ایجاد ایدئولوژی رقیبی برای جریان حاکم اسلامی در این سرزمین صورت گرفت.

نتیجه این تحقیقات به‌وسیله عناصر بومی وابسته به نهادهای استعماری، در قالب جنبش‌های نوپدید دینی خود را نشان داد. درواقع این جنبش‌ها تحت تأثیر اندیشه‌های غربی و با حمایت پژوهشگران وابسته به دستگاه استعماری، قرائتی نوین از هندوئیسم را ارائه نمودند. این جریان با تأکید بر ابعاد باطنی هندوئیسم، نگرشی با عنوان نئوودانته را ایجاد کرد.

یکی از باورهای رایج میان این دسته از جنبش‌ها، تسرّی همین دیدگاه باطن­گرایانه به سایر ادیان، و القاء نوعی هماهنگی میان ادیان بود. آنان معنویت را گوهر ادیان مختلف بیان کرده و هندوئیسم را به عنوان، آئینی که این گوهر در آن به خوبی هویداست، مادر ادیان عالم معرفی می­کردند.

این جنبش­ها با حمایت محافل سیاسی و رسانه­ای، حضور پُررنگی در غرب پیدا کردند. این مساله می­توانست تا حدودی بحران معنویت در جوامع غربی را تعدیل کند. همچنین نسخه خوبی برای رقابت با ادیانی همچون اسلام بود، که منافع آنان را در دنیا به خطر انداخته بود.

تاکید بیش از حد بر آموزه­های اخلاقی و ساحت باطنی ادیان، بدون در نظر گرفتن مبانی اعتقادی، دست سودجویان را برای تحریف باورهای دینی پیروان آن باز می­گذاشت و نوعی شبه­هارمونی میان ادیان مختلف را القا می­کرد. همچنین این تاکید بی ضابطه می­توانست ادیان را تا حدود زیادی در بُعد فردی محدود، و از دخالت آنان در موضوعات مهم اجتماعی همچون عدالت و … جلوگیری نماید. کارکرد اخیر در واقع نوعی راه حل مناسب برای مقابله با مبارزات بی­امان گروه­های مبارز مسلمان در هند، و جلوگیری از سرایت آن به جوامع هندو نیز، محسوب می­شد.

ترویج چنین مدل­های دینداری از جانب جریان­های معنوی استعماری را، می­توان شاهدی بر تلاش­های نظام سلطه جهانی برای تشکیل نوعی دین واحد جهانی دانست. آئینی که در آن ارزش­ها و منافع گروه سلطه­گر نَه تنها برای جامعه سلطه پذیر مشروع باشد که مقدس شده و مقابله با آن نوعی گناه محسوب شود.

به نظر می­رسد، طراحان سیاست سلطه مقدس، پس از جریانات بیداری اسلامی که با انقلاب اسلامی ایران آغاز شده است، برنامه­هایی را برای ترویج این ایدئولوژی در میان جوامع اسلامی دارند. ترویج یوگا به عنوان شکلی از معنویت هندویی در قالب ورزش، و قوت گرفتن جریان­های تساهل دینی در قالب برنامه­های گفتگوی ادیان، می­تواند شواهدی بر این مدعا باشد.

.

Please enter your comment!
Please enter your name here